محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
377
اكسير اعظم ( فارسى )
جمره ظهور بثرات متعددهء متفرقه در همه بدن يا بر يك عضو خاص بود چنانچه دست و پا و چهره به اعراضى كه سابق مذكور شد و بيشتر تبخالهاى پرآب باشند . و چون آب آنها بر هر جا كه برسد بر آنجا بثره و يا تبخاله با سوزش پديد آيد مع اختلاف رنگ چنانچه اول بسرخى شديد بود و در تزايد مائل برصاصيت و رماديت باشد و در آخر سياهى پيدا كند و خشكريشه سياه برآيد . علاج اول تنقيه به فصد هفت اندام نمايند و اگر مانعى بود حجامت با شرط بر ساقين كنند و خون در هر دو بسيار گيرند و ماء الجبن نوشانند و الا مطبوخ شاهتره و افتيمون فواكهى علوى خان دهند بعده نوشيدن نقوع حضض و طلا كردن آن خيلى مفيد است و باقى علاجش به علاج نمله نمايند الا آنكه در اينجا گاهى به شرط عميق بر موضع جمره حاجت آيد و در اطليه نمله كافور افزوده در اينجا به كار برند و از ادويهء خاص كه بدان معالجهء جمره نمايند اين است كه در وى سركه بر گل خالص بريزند تا به جوش آيد پس كافور سوده بدان گل خوب مخلوط كرده طلا سازند . و اگر گل ارمنى يا گل ملتانى افزايند بهتر باشد و اولى آن است كه بعد فصد پوست آن را بمقراض تراشيده آن موضع را شرط زنند و بالايش زلو گذارند و ضماد از گل ارمنى و سركه سازند و يا مرداسنگ به گلاب سوده يك توله گل ارمنى دو توله كافور سه ماشه در مسكهء گاوى كه بيست و يك مرتبه در آب شيرين شسته باشند آميخته به كار برند . و اگر جمره در پاى و ساق افتد از ديوچه و ماء الجبن فائده نشود فصد هر دو صافن كنند و خون چندان بگيرند كه نوبت بغشى رسد پس افشرهء انناس نيم پاو عرق كيوره سه توله شربت ياقوت علوى خان سه توله تخم فرنجمشك هفت ماشه پاشيده بنوشند تا سه روز متواتر غذا دال مونگ مقشر و خشكه و نان سميد و قورمهء حلوان مقرر سازند و حب توتياى علوىخانى كه در آبلهء فرنگ بيايد سوده در روغن گاو بيست و يك مرتبه شسته آميخته بر آن طلا نمايند در روز چهارم وقت صبح حب مذكور يك عدد در بالائى جغرات سه توله آميخته دهند و بالايش نان سميد به وزن سه توله و همين قدر روغن و قند سفيد به هم ماليده خورانند تا يك هفته و غذا و طلا به دستور و وقت شام دواى افشرهء مذكور دهند كه در دو هفته صحت مىشود . اقوال حذاق : [ شيخ ] شيخ مىفرمايد كه در علاج جمره و نار فارسى لا بد از فصد است تا خون صفراوى خارج شود . و اگر مرض حائل باشد چندان خون برآرند كه قريب بغشى شود و گاهى در جمره حاجت به شرط عميق افتد تا خون ردى محتقن كه آن در طبيعت سم است خارج گردد و اين وقتى به عمل آرند كه ماده مائل بصفراويت باشد و علاج به وضع ادويه مثل علاج جمره ضرور است ليكن واجب نيست كه ضماد شديد التبريد باشد چنان كه در جمره بود . و ايضاً تحمل ارتداد اندك مادهء اين به سوى باطن نشود و همچنين جائز نيست كه ضماد شديد القبض استعمال نمايند و جائز نيست استعمال محللات نه در اول ظهور او و نه نزد اول سكون التهاب بلكه واجب است كه ادويهء مجففه كه در آن اندك تبريد و تحليل مع دفع باشد استعمال نمايند مثل ضماد معمول از برگ بارتنگ و عدم قشر و نان بسيار سبوسدار . و ايضاً مازو بسركهء خمر و شب بسركهء خمر و از ادويهء جيده در وقت ابتدا و بعد آن اين است كه بگيرند انار ترش و شق كنند و در سركه بجوشانند تا آنكه نرم گردد پس بسايند و بر خرقه نهاده بر آن محل بگذارند كه اين در هر وقت نيكو است و اين مرض را قلع نمايد در ابتدا و انتها و گاهى در ادويه اين وقت و بعد آن اين افتد كه بگيرند جوز تازه و با پوست بسايند و مويز مو انجير به شراب و روغن خشخاش سياه و بهتر آن است كه از اين همه ضماد بسازند و از ادويهء نيكو در اكثر اوقات اين است افيون و اقاقيا و زاج سورى و قشور مس پوست انار هر واحد دو درم زهرهء نحاس يك درم بزر البنج يك درم و امثال اين ادويه بر آن نهند كه متقرح نشده باشد و اما در متقرح لابدست از مجفف قوى مثل دواى اندرون و افراسيون و اقراص بولواندروس و دواء القيشور به شراب حلو يا ميفختج و سائر آنچه در علاج جمرهء متقرحه و نمله و جاورسيه مذكور شد و واجب است كه بر آن اضمده در روزى دو بار و در شب يك بار يا دو بار ضماد نمايند و حتى المقدور مغضات استعمال نكنند و لازم است كه آنچه محيط موضع بود و موضع احتراق را به گل ارمنى مع سركه و آب و سائر آنچه مبرد و رادع باشد تعهد نمايند و آنچه قريب اين است صوف زوفا در شراب تر كرده است پس هرگاه التهاب ساكن شود و قروح باقى ماند علاج به مثل مراهم راسيه و مرهم ديابوطابون و سائر ادويهء قروح متاكله بايد كرد . و ايضاً اين دواى مركب مرداسنگ يك رطل زيت كهنه يك و نيم رطل زرنجى يك رطل مرداسنگ را در زيت بپزند تا بته نچسپد بعده بر آن زرنيخ بريزند . و ايضاً اين دوا براى جمره كه بر مذاكير و لب و مانند آن افتد . و بالجمله بر اعضائى كه در تجفيف او حاجت شديدتر باشد نافع بگيرند قلقطار و قلقديس هر واحد هشت درم بورهء ارمنى دو درم و به آب سائيده استعمال نمايند و همچنين پشك بز به عسل است پس هرگاه خشكريشه و لحم فاسد ساقط گردد و لحم صحيح ظاهر گردد و معالجه به علاج جراحات بسيطه نمايند و گاهى خشكريشات و لحم ردى را ادويهء معروفه ساقط كنند و روغن اقحوان براى اسقاط او نيكو است . و بالجمله اشتغال به اسقاط خشكريشه و علاج باقى به علاج جراحات صحيحه بسيار صواب است . دواى جيد مجرب براى قدما كه بعض متأخرين نسبت آن به خود كرده بگيرند انزروت و صبر و كندر و زنگار و سفيداب مساوى و هم چند همه گل ارمنى و از آن بنادق سازند و در سركه و آب حل كرده بر آن موضع طلا نمانيد تا آنكه در آن تقبض شديد پيدا شود و خشكريشه گردد پس يا بنفشه ساقط شود اگر زير او رطوبت باشد و يا محتاج گردد به آنكه خلع او كنند و ساقط نمايند و همواره همچنين به عمل آرند تا همه ساقط گردد . [ جرجانى و ايلاقى ] جرجانى و ايلاقى مىنويسند كه اگر قوت قوى باشد و هيچ مانعى نبود